نویسنده: امید معماریان - سهشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳٩٠
آیا حرف آخر باید زد؟
یا کسی که دوست داری، بهش برو گفتن سخته؟
من خودم میرم
از پشتم گریه نکنی هم میرم
فاید ه ای داره یا نه نمیدون
در دستم یک غرور پیر
مثل خورشید عیان
لخت و تکه تکه عمرم
اما تو همیشه خطا هارو
اون چیزی که درونم مونده دیدی
قول دلدم به تو
رفتم از زندگی
راه رفتم
برای آخرین بار دیدم
ته شو، آخرم، بدبختیم
کدوم یکی رو پیروزشم
ته شو، آخرم، بدبختیم
اتفا ق ها افتاد نمی تونم برگردم
یک نسیم نوازش کنه می لرزم
سببش نفس آخرم
باختن هضم
غرورم و حبس میکنم و میرم
زخمهام نیمه باز
من بودم تنها مجرم میدونم
از اصالتم نمی دونم
یا از ترس سکوت می کنم ...
